میترسم!

من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار میترسم
رها کن صحبت یعقوب و دوری وغم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم
همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم
اشتیاق کوفیان و دعوت یار بر سر نیزه
من از آمین مردم در تعجیل ظهور یار میترسم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۰ ق.ظ توسط ســــهیلا
|