نتوانستم بشناسم مولایم....
گاه به گاه هم نفس تـــــــو
گام به گام هم قدم تـــــــو
نگاه به نگاه
زنده میشوم با نگاه تــــــــو
از راه گمراه شدم
از راز پنهان شدم
تا این عذاب بر مـــــن باشد
قلبم تکه پاره ای است بر بدنم
خدایا ببخش این گناهــــــــم
که نتوانستم بشناسم مـــــــــــولایم....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۹:۴۵ ب.ظ توسط ســــهیلا
|